رفتن به مهد
من و بابا تصمیم گرفتیم از مهر ماه 92 به مهد کودک ببریمت . هفته اول مهر مرخصی بودم و خونه
پیشت موندم .روز هفتم مهر اولین روزی بود که به مهد رفتی ، موقعی از خونه به سمت مهد می رفتیم
من همش نگران بودم به مهد رسیدیم و توررو دادم به مربی مهد گریه کردی و دوست نداشتی از من
جدا شی قربونت برم مامانی روز سختی برای من بود ولی بالاخره باید یک روز این اتفاق بیافته امیدوارم
خدا خودش نگهدارت باشه ، موقعی اداره هستم مرتب زنگ میزنم حالتو می پرسم و منتظرم زودتر
ساعت کاریم تموم شه و بیام دنبالت . عزیز مامان دلتنگتم
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


رفتن به مهد
