شیرخوارگان حسینی

طفل عطشان مرا خنده به رویش مزنید
تیر زهرین شده را زیرگلویش مزنید
اصغرم تشنه و بی تاب شده در بغلم
طفل بی تاب مرا ضربه به سویش مزنید
بگذارید کمی دست به مویش بکشم
پنجه ی خود به سر طره ی مویش مزنید
ای خدا بی خبران دل نگران است رباب
تیر بر حنجره ی طفل نگویش مزنید
پدری مست شده از رخ طفل نازش
سنگ خود را بسر جام و سبویش مزنید
مرغ تشنه که از آن چشمه ی غم می نوشد
تیر صیاد جفا برسر جویش مزنید

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شیرخوارگان حسینی
